ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
205
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
به او خبر رسيد كه طائفهاى از عوف در جائى به زد و خورد و كشتار پرداختهاند . به شنيدن اين خبر ، به سر وقت ايشان شتافت و از محلى كه بودند عدول كرد تا از پيش ايشان گذشت . آنگاه برگشت و براى روبرو شدن با آنان آماده گرديد . تازيان همين كه شنيدند او به سراغشان آمده ، خواستند از چنگش بگريزند ولى خود را در برابر او يافتند . ناچار بدون جنگ پا به فرار نهادند و پول و مال و زنان و فرزندان خود همه را رها كردند . محمد بن عبد الكريم همه را گرفت و به مهديه برگشت . در مهديه زنان و فرزندان را به والى شهر سپرد و از كالاها و غنائم هر چه را كه خواست برداشت و باقى را به والى و سربازان واگذاشت . بعد ، اين تازيان كه از بنى عوف بودند پيش ابو سعيد بن عمر اينتى ، در تونس ، رفتند و جزو فرقه موحدان شدند . و به ابو سعيد پناه بردند و از او خواستند كه كالاها و زنان و فرزندانشان به ايشان برگردد . ابو سعيد نيز محمد بن عبد الكريم را فرا خواند و دستور داد كه آنچه از بنى عوف گرفته به آنان برگرداند . محمد بن عبد الكريم پاسخ داد : « اين اموال را لشكريان گرفتهاند و من نمىتوانم آنها را برگردانم . » ابو سعيد با او به درشتى سخن گفت و مىخواست او را كيفر دهد ولى مهلتش داد كه به مهديه برگردد و هر چه در نزد سربازان يافت بگيرد و پس بدهد و در برابر هر چه هم كه به دست نيامد از كيسه